السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
222
تفسير الميزان ( فارسي )
باشد ، البته اگر نفس داراى صفات پسنديده اى باشد اين كمال سعادت خواهد بود ، و اگر داراى رذائلى و هياتى نازيبا بود ، البته اين كمال كمال در شقاوت خواهد بود . و از آنجايى كه اين ملكات و اين صورتها كه براى نفس پيدا مىشود از راه افعال اختياريه او ، و افعال اختياريه او هم از راه اعتقاد به درستى و نادرستى ، و خوف از نادرستى ، و رجاء به درستى ، و رغبت به منافع ، و ترس از ضررها منشا مىگيرد لا جرم آن افاضه خدايى لازم است متوجه به دعوت دينى شود ، و خداى تعالى از راه دعوتهاى دينى و بشارت و انذار و تخويف و تطميع ، بشر را به اعمال صالح وادار و از اعمال زشت دور بدارد ، تا اين دعوتهاى دينى مايه شفاى مؤمنين گشته ، سعادتشان بوسيله آن به كمال برسد ، و از سوى ديگر مايه خسارت ستمگران گشته ، شقاوت آنان هم تكميل گردد ، و چون دعوت احتياج به داعى دارد تا متعهد و مسئول اين دعوت شود ، لا جرم بايد انبيايى برگزيند ، اينجاست كه بحث فلسفى ما به مساله نبوت عامه منتهى مىگردد . حال ممكن است بگويى : در اين دعوت همان عقل خود انسانها كه پيغمبر باطنى ايشان است كافى است ، چون عقل هم مىگويد انسان در اعتقاد و عمل بايد راه حق را پيروى كند ، و طريق فضيلت و تقوا را پيش گيرد ، ديگر چه احتياجى به انبيا هست ، چه رسد به اينكه مساله نبوت سر از فلسفه در آورد . در پاسخ مىگوئيم : آن عقلى كه انسان را به حق دعوت مىكند عقل عملى است ، كه به حسن و قبح حكم مىكند ، و براى ما مشخص مىكند چه عملى حسن و نيكو ، و چه عملى قبيح و زشت است ، نه عقل نظرى كه وظيفه اش تشخيص حقيقت هر چيز است ، و بيانش در سابق گذشت و عقل عملى مقدمات حكم خود را از احساسات باطنى مىگيرد ، كه در هر انسانى در آغاز وجودش بالفعل موجود است . و احتياج به اينكه فعليت پيدا كند ندارد ، و اين احساسات همان قواى شهويه و غصبيه است ، و اما قوه ناطقه قدسيه در آغاز وجود انسان بالقوه است ، و هيچ فعليتى ندارد ، و ما در سابق هم گفتيم : كه اين احساسات فطرى خودش عامل اختلاف است . و خلاصه كلام اينكه آن عقل عملى كه گفتيم مقدمات خود را از احساسات مىگيرد ، و بالفعل در انسان موجود است نمىتواند و نمىگذارد كه عقل بالقوه انسان مبدل به بالفعل گردد ، هم چنان كه ما وضع انسانها را به چشم خود مىبينيم كه هر قوم و يا فردى كه تربيت صالح نديده باشد ، به زودى به سوى توحش و بربريت متمايل مىشود ، با اينكه همه انسانهاى وحشى ، هم عقل دارند ، و هم فطرتشان عليه آنان حكم مىكند ، ولى مىبينيم كه هيچ كارى